![]() |
![]() |
|
|
در قرن سوم میلادی همزمان با امپراتوری ساسانی در کشورمان کلودیوس دویم ، امپراتور روم عقیده داشت که سربازان مجرد تونایی جنگیدن بیشتری دارند ، بنابراین آن ها را از حق ازدواج محروم می کرد . اما کشیشی به نام والنتیوس ( والنتاین ) مخفیانه عقد سربازان رومی با دختران مورد علاقه شان را جاری می کرد . کلودیوس هم این کشیش را زندانی کرد و در نهایت به خاطر عقد عشاق اعدام شد و سمبلی شد برای عشق . در ایران باستان هر ماه سی روز بود . تمام روزها و ماه ها نیز اسم های خاص خود را داشتند . برای نمونه روز یکم اهورامزدا ، روز دویم بهمن به معنی سلامت و اندیشه که نخستین صفت خداوند است ، روز سوم اردیبهشت بهترین راستی و پاکی ، روز چهارم شهریور شاهی و فرمانروای آرمانی که خاص خداوند داناست و روز پنجم سپندارمذ . سپندارمذ لقب ملی زمین است . یعنی گستراننده ، مقدس و فروتن . زمین نماد عشق است ، چون با فروتنی ، تواضع و گذشت به همه عشق می ورزد . زشت و زیبا را به یک چشم می نگرد و همه را چون مادری در دامن خود امان می دهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان را به عنوان نماد عشق می پنداشتند . هر ماه زرتشتی دارای سی روز است و هر گاه نام ماه با نام یکی از این روزها یکی می شود . زرتشتیان آن روز را جشن می گیرند . برای نمونه روز پنجم از ماه دوازدهم یعنی روز سپندارمذ از ماه اسفندارمذ . در این روز زنان به شوهران خود محبت هدیه می دادند و مردان نیز ، زنان و دختران را بر تخت می نشانددن و به آن ها احترام می گذاشتند . روز سپندارمذ برابر است با روز 29 بهمن ماه و فقط چند روز با روز ولنتاین فاصله دارد . اصلا قصد نصیحت ندارم ، اما امیدوارم از سال آینده 29 بهمن روز عشق پاک ما ایرانی ها باشد نه 14 فوریه . تاریخ سپندامذگان بیست قرن قبل از میلاد مسیح است و ولنتاین سه قرن بعد از میلاد ، بنابراین حالا که دارای چنین تاریخ و جایگاهی هستیم نباید به آن بی تفاوت باشیم . از سایت دانش پارسی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 13:56 توسط |
|
|
بلم ، آرام چون قویی سبکبار
به نرمی بر سر ِ کارون همی رفت به نخلستان ِ ساحل ، قرص ِ خورشید ز دامان ِ افق بیرون همی رفت شفق ، بازیکنان در جنبش ِ آب شکوه ِ دیگر و راز ِ دگر داشت به دشتی بر شقایق ، باد ِ سر مست تو پنداری که پاورچین گذر داشت جوان ، پاروزنان بر سینه ی موج بلم می راند و جانش در بلم بود صدا سر داده غمگین ، در ره ِ باد گرفتار دل ِ و بیمار ِ غم بود " دو زلفونت بود تار ِ ربابم چه می خوای ازین حال ِ خرابم تو که با ما سر ِ یاری نداری چرا هر نیمه شو آیی بخوابم " درون ِ قایق از باد ِ شبانگاه دو زلفی نرم نرمک تاب می خورد زنی خم گشته از قایق بر امواج سر انگشتش به چین ِ آب می خورد صدا ، چون بوی ِ گل در جنبش ِ باد به آرامی به هر سو پخش می گشت جوان می خواند و سرشار از غمی گرم پی دستی نوازش بخش می گشت : " تو که نوشُم نئی نیشُم چرایی تو که یارم نئی پیشُم چرایی تو که مرهم نئی زخم ِ دلم را نمک پاش ِ دل ِ ریشم چرائی " خموشی بود و زن در پرتو ِ شام رخی چون رنگ ِ شب نیلوفری داشت ز آزار ِ جوان دلشاد و خرسند سری با او ، دلی با دیگری داشت ز دیگر سوی ِ کارون زورقی خُرد سبک ، بر موج لغزان ِ پیش می راند چراغی ، کور سو می زد به نیزار صدایی سوزناک از دور می خواند نسیمی این پیام آورد و بگذشت : " چه خوش بی مهربونی از دو سربی " جوان نالید زیر ِ لب به افسوس : " که یک سر مهربونی درد ِ سر بی " |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 12:53 توسط |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
استاد شهریار بزرگداشت حافظ ترک شیرازی شرح شورانگيز عشق فردوسی و شاهنامه(قسمت اول) فردوسی و شاهنامه(قسمت دوم) فریدون توللی طاهره قزوینی سهراب سپهری |
|
RSS
|